♥♥♥شــهــر عــــــشــــق♥♥♥

♥برای عاشقان♥

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه.

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه.

 

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،

پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه.

 

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،

به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

 

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،

دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه.

 

جان من برخیِ ” آن مرد ” که در شط فرات،

تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه.

 

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم...

سـرش رفـت، ولـی قـولـش نـــه.


نوشته شده در سه‌شنبه 21 آبان 1392ساعت 11:54 توسط loveronly ارسال نظر(0)




قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید